خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





بهار ترابی

    به نامت اغاز میکنم

    به نام تو

    امشب قلمم را در دست میگیرم و از عشق مینویسم خودمونیم از عشق گفتن جرئت و جسارت و همینطور آدمش را میخواهد گه گاهی فکر میکنم دیگر ان عاشق های قدیمی وجود ندارد آن عشق هایی که درونش تو بودی و من نه فرد سوم دیگری ....آن عشق های واقعی که آخرش به شیرینی میزند  نه به تلخی نه به پشیمانی نه به جدایی..

    انگار عشق های قدیمی جایش را به عشق های مجازی داده است و حالا...شده یک بااازی بین من و توو.... عشق را میگویم که امثال مااا آن را به سخره گرفتیم دلم برای خودم میسوزد که در نسلی هستیم که همه چیز با هم قاطی شده است. انگاااارعشق جایش را به خیلی چیز ها داده است . انگار اندام پرستی و ادم پرستی رابا عشق معنی میکنند ....... بوی گند لجن از عشق های امروزی به مشام میرسد  تقصیر من است یا تو؟؟؟ به کجا میرویم؟؟

    تا کی؟؟

    تا چند وقت؟

     خسته نمیشویم؟؟

    تا کی هوس...! تا کی ماشین مدل بالا؟؟  تا کی لخت بودن شده روشن فکری برای افزایش فالوور ها!!این ها یعنی خوشبختی؟؟ بعد میخواهیم مادر شویم  پددددرررر شویم با این وضع؟؟؟ ننگ است برای من. برای تو

    برای مابرای دنیایی که کارش شده هوس و دم از عشق میزنیم..... خسته ام  من از انکه دم از حیا و متانت میزنم  و تو از بوسه و هوس ....چه میشد تو مردانگیت و من خانوم بودنم را ثابت میکردیم .... چیز زیادیسس؟ یا توقعم بالاست !!یک زن جز مرد بودن و تکیه گاه چیزی نمیخواهد و مرد خانمی و وقارت را نه عکس های لختی در مهمونی های انچنانی را .....

    بی بند بارینه به ارزشت می افزاید و نه زیباییت را چندین برابر میکند .....

    بس است.....

    از این بازی که اخر یکی کیش مات میشودمن این بازی را نمیخواهم...

    میدانی....

    آخر روزی قرار است خانم خانه ای باشم که تو مرد آن خانه باشی

    وسلام

    بهار ترابی


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    بهار ترابی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر